همه یه جورایی بنّاییم…همش باس ماله بکشیم….ما روی روح خودمون ماله می کشیم…..

| Leave a comment

نه من اون منم نه شما اون شماها….این من و این شما دلمان تنگه مدام اون ها و دورتر هاست

| Leave a comment

حالا هی بالا برم پایین بیام خلاصه اش اینه…ساعت 4.5 صبه و من آروم تر از همیشه فقط تو رو می خوام

| Leave a comment

این که دستی را لمس نکردند تا به حال اگر نکردی خودت خواسته بودی یا نمی توانستی در هر حال دست هایت ترسناکنند برای او…شاید چندش ناکنند حتی…اصن یک پا هیولایی شده ای برایش

Posted in solo | Leave a comment

کسی به خاطر نداشتن 50 هزار تومان کنار پیاده روی رو به روی شرکت نشسته بود….رفته بودم از ماشین چیزی بردارم….زار زار گریه می کرد….پیر مردی بود در واقع….از اون روز حال خوبی ندارم…نمی دونم باید چی کار می کردم….اما هرچی غیر از هیچ کار …که من کردم

Posted in solo | Leave a comment

عنوان کلا چیز مزخرفیه

با یه جمله خیلی حال می کنم….یا ارحم الراحمین…..یا ارحم الراحمین

پ.ن. برای خدای من و بچه گربه ی  قایم شده زیر ماشین

Posted in solo | Leave a comment

چل شدم بسه

چس مثقال عقل داشتم ظاهرا اونم زایل می شه….یه دیوونه…نه مرزی….نه برگشتی…گاهی هس که فقط میشه گفت آخ یا آی ….این هم از اوناس….یه دیوونه

Posted in solo | Leave a comment

نمی دانم های من

باید تحمل کرد اما ….در برابر ضربه های نه آشکار که از درون …که کاش نبود…این که باید سکوت کرد…..اگر چه هر چه بود عیان بود….باید تحمل کرد اما نگاه های خیره ای را که نمی دانی ….که نمی دانی …این روز ها گاهی کوله بار هم اگر بسته باشی و شاید قدمی هم رفته باشی نمی دانی هنوز که آیا باید رفت…..نمی دانی و آن نگاه های به غیر از تو و آن دوری جستن ها و بی اعتنایی ها و تنها هی چطوری ؟چه خبر؟خوبم-تو خوبی؟ ها همین ….مثل آن شیطانیند در کنارت که می گویند…برو…برواز این خیال….

Posted in solo | Leave a comment

دعا

برای دوستانی که امروز خبردار شدم از اونها …آرزوی آزادی هرچه زودتر دارم….دعا می کنم برای این که آزاری نبینن خدای ناکرده…امید دارم قوی باشن….برای این که سالم و خندون باز در جمع ما باشن…..خداوند حافظ بنده هاشه

Posted in solo | Leave a comment

نمی شود

بپاش دانه های سهمم را که امشب به دام بیفتم…..مگر دام تو مرا آزاد کند

Posted in solo | Leave a comment