همه یه جورایی بنّاییم…همش باس ماله بکشیم….ما روی روح خودمون ماله می کشیم…..
این که دستی را لمس نکردند تا به حال اگر نکردی خودت خواسته بودی یا نمی توانستی در هر حال دست هایت ترسناکنند برای او…شاید چندش ناکنند حتی…اصن یک پا هیولایی شده ای برایش
کسی به خاطر نداشتن 50 هزار تومان کنار پیاده روی رو به روی شرکت نشسته بود….رفته بودم از ماشین چیزی بردارم….زار زار گریه می کرد….پیر مردی بود در واقع….از اون روز حال خوبی ندارم…نمی دونم باید چی کار می کردم….اما هرچی غیر از هیچ کار …که من کردم
عنوان کلا چیز مزخرفیه
با یه جمله خیلی حال می کنم….یا ارحم الراحمین…..یا ارحم الراحمین
پ.ن. برای خدای من و بچه گربه ی قایم شده زیر ماشین
چل شدم بسه
چس مثقال عقل داشتم ظاهرا اونم زایل می شه….یه دیوونه…نه مرزی….نه برگشتی…گاهی هس که فقط میشه گفت آخ یا آی ….این هم از اوناس….یه دیوونه
نمی دانم های من
باید تحمل کرد اما ….در برابر ضربه های نه آشکار که از درون …که کاش نبود…این که باید سکوت کرد…..اگر چه هر چه بود عیان بود….باید تحمل کرد اما نگاه های خیره ای را که نمی دانی ….که نمی دانی …این روز ها گاهی کوله بار هم اگر بسته باشی و شاید قدمی هم رفته باشی نمی دانی هنوز که آیا باید رفت…..نمی دانی و آن نگاه های به غیر از تو و آن دوری جستن ها و بی اعتنایی ها و تنها هی چطوری ؟چه خبر؟خوبم-تو خوبی؟ ها همین ….مثل آن شیطانیند در کنارت که می گویند…برو…برواز این خیال….
دعا
برای دوستانی که امروز خبردار شدم از اونها …آرزوی آزادی هرچه زودتر دارم….دعا می کنم برای این که آزاری نبینن خدای ناکرده…امید دارم قوی باشن….برای این که سالم و خندون باز در جمع ما باشن…..خداوند حافظ بنده هاشه
نمی شود
بپاش دانه های سهمم را که امشب به دام بیفتم…..مگر دام تو مرا آزاد کند